محمد مفيد مستوفى بافقى
29
جامع مفيدى ( فارسى )
از قبول آنها امتناع مينمايد . و در بعضى از كتب تواريخ مذكور است كه شيرين دخترى بود ، در مبدأ حال در خدمت يكى از اكابر عجم بوده و پرويز گاهگاهى به منزل آن شخص رفته با شيرين اختلاط و آشنائى مينموده . صاحبخانه شيرين را از مصاحبت و اختلاط خسرو منع ميفرموده و شيرين ممنوع نمىگشته . تا روزى خسرو انگشترى خود را بشيرين داده . چون صاحبخانه بر اين حال اطلاع يافته در غضب شد و به يكى از ملازمان خود فرمود كه اين دختر را در آب فرات انداخته هلاك سازد و آن ملازم بفرموده عمل نموده شيرين را در آب فرات انداخته مراجعت مينمايد . چون در اجل شيرين تأخيرى بوده از آن آب سالم بيرون مىآيد و به خدمت « 1 » راهبى كه دير او در آن حوالى بوده ميرود و خدمت او را اختيار نموده . مدتى در آن دير بوده [ b 23 ] تا روزى جمعى از ملازمان خسرو پرويز در آن دير گذار ميكنند و شيرين ايشان را شناخته بيكى از آنها التماس مينمايد كه چون به خدمت ملك رسى عرض دار كه شيرين كنيزك تو در فلان دير است و اين انگشترى را بنشانه نزد ملك بر . و آن شخص پيغام شيرين به خسرو رسانيد و خسرو ازين خبر شاد گشته آن شخص را مشمول عواطف بيكران گردانيد و شيرين را طلب فرموده در حرم خاص جا داد . و بعد از قتل خسرو شيرويه پسرش نزد شيرين اظهار تعشق نموده طالب وصل گرديده در آن باب مبالغه از حد گذرانيد و شيرين تعزيت خسرو را بهانه ساخته چون ايام سوگوارى منقضى شد شيرين از شيرويه استدعا نمود كه در دخمهء خسرو را بگشايند كه يك مرتبهء ديگر خسرو را زيارت كند و اين مطلب به انجاح مقرون شده . چون شيرين داخل دخمه شده بر بالين خسرو بعد از گريه و زارى و بىقرارى نوك خنجر بر سينهء خود گذاشته و دستهء خنجر بر سينهء خسرو و او را همچو جان تنگ در آغوش كشيده ، بيت :
--> ( 1 ) - اصل : خدمتى .